ناگویا

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

من و آن‌ها

 

 

آن سینماتک بعد از حوض روغن هاراگوچی در انتهای تاریک رمپ موزۀ هنرهای معاصر و امتداد بالایی بلوار کشاورز و مسیر تمام نشدنی خیابان‌های انقلاب و ولیعصر و بازگشت و رفت و بازگشت مدام و بوی شمشادهای باران خورده‌ی پارک لاله در عصرهای پائیز و چراغ‌های روشن بازار سر به هوای بلاتکلیف و بعد از ظهرهای خلوت خیابان فاطمی و نمازخانۀ آرام و گوشه‌گیر کامران دیبا و تقاطع‌های پرسایه‌ی سر به بالای منتهی به عصرجدید و بعد هم راه و راه و راه و راه و راه که عوض نشده‌اند. آنی که عوض شده است؛ آنِ همۀ ماست یا چه؟ یک روز تصمیم گرفتم همه‌شان را جا بگذارم یا یک روز تصمیم گرفتند همه‌مان را که نه؛ من را جا بگذارند؟ جایم گذاشتند. آن‌ها هستند و حالا من دیگر نیستم. چند بار مرده‌ام به شمارش سلول‌هایی که هر روز می‌میرند و هر ماه و سال تمام‌شان تقریبا دوباره متولد می‌شوند؟ چند بار «آن» «من» مرده است و باز متولد شده است تا به وقتش که خاموش شود و دیگر بار بیدار نشود؟!

 

۱۹ مهر ۰۴ ، ۲۳:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی

قبرستانی با مرگ‌های انبوه پیش رو

 

حالا علاوه بر قبرستان‌های شهرها و روستاها و سنگ‌ها و سیمان‌هایشان؛ علاوه بر قبرستان‌های کاغذی در کتابخانه‌ها و کتاب‌هایی که برخی‌شان به مانند سنگ قبرهایی نشانی از یک مرده بر خود دارند؛ صفحات مجازی پس از نسلی که برای اولین بار پای به این جهان جدید گذاشت و حالا مرگ‌های طبیعیشان به ضامن زمان زودتر و انبوه‌تر فرا می‌رسد؛ تبدیل به قبرستانی شده که این بار بر خلاف قبرستان‌های شهر و سنگ‌ها و نام‌هایی که مطمئن هستیم تقریبا همه‌شان سندی کافی برای مرگی است که می‌گوید، نمی‌دانیم نوشته و تصویر و نام و متن و کلماتی که می‌بینیم نمایش اثر و آثار موجودی است که هنو زنده است یا که مدت‌ها پیش رخت از جهان بسته! حالا ما میان مرگ‌ها قدم می‌زنیم و نمی‌دانیم کدام مرگ حقیقی است و کدام واقعی. این‌جا جایی است که مرگ‌ها حقیقی‌اند و صاحبانشان زنده و واقعی‌اند و صاحبانشان مرده. میان مرگ‌های حقیقی می‌توان زنده شد و بازگشت و اما مرگ‌های واقعی برای همیشه خاموشت می‌کنند. قرارداد کنیم که چگونه و چطور مرگ‌های حقیقیمان زا از مرگ‌های واقعیمان تمیز دهیم؟!

 

۲۴ مرداد ۰۴ ، ۲۲:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی