ناگویا

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «زمان» ثبت شده است

تلاطم

 

مثل یک استکان چای در دست زمان؛ با هر تلاطمی بخشی از من به زمین می‌ریزد. چای داغ باشی و دست را بسوزانی تعجیل برای زمین گذاشتنت یعنی تلاطم بیشتر و - بیشتر کم شدن. فاصله‌ی میان بودن و برداشتنت و تا زمین گذاشتن و تمام شدنت تمام آن فرصتی است که داری. سرد باشی؛ بیشتر خواهی بود - به وقت تمام شدن و داغ باشی کمتر. هوا گرم باشد یا سرد، همه به تعادل خواهیم رسید؛ حالا گیریم یکی کمی زودتر و یکی کمی دیرتر. از من لکه‌های چای بر زمین به جای خواهد ماند. سر ریز تلاطم‌ها و سزای سوزاندن؛ خود و آنان که نزدیک‌ترند. دوام می‌خواهی؟ یابی‌تابی؟ گرم کنی بدون آن‌که بسوزانی یا گرم شوی بدون آن‌که بسوزی؟ به زمین هم نریزی و حواست به سوزاندن آن دگران باشد؛ بخار می‌شوی و باز ناپدید. پس تفاوتی نمی‌کند. متلاطم باش! 

 

۰۵ آذر ۰۴ ، ۲۳:۳۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی

تسکین

 

وقتی انبوه کارها را پیش رو داری بدون آن‌که آن کارها واقعا کاری باشند، و کارِ واقعا کار هم پرسشی باشد با پاسخی مبهم و تنها یک حس مقابل آن؛ می‌شود این‌که زمان را نه آن طور که دوست داری که آن طور که بی‌حوصله‌ات می‌کند سپری کنی و بعد به عقب بازگردی و بگویی چه تفاوتی می‌کرد این طور سپری می‌شد یا آن‌طور؟! می‌خوانم؛ غرق می‌شوم و بعد تنها حس خفگی غرق‌شدگی می‌ماند، نه چیزی بیشتر. تفاوتی هم نمی‌کند چه باشد. اگر چیزی پیش نرود آن‌طور که «پیش رفتن» برای «اکنون» معنایی داشته باشد. نگاه کن. روز بعد و روزهای بعد آبستن حوادثی است که تو در آن‌ها هیچ نقشی نخواهی داشت و نقش اجباری هم اگر نصیبت شود رنجی از تو تسکین نمی‌دهد. غرق‌شدن اگر برای نجات نباشد بی فایده است و خفه‌ات می‌کند.

 

۱۰ مهر ۰۴ ، ۱۶:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی

جواب مراسله!

 

فدایت شوم! مراسله‌ی شریفه در تقاضای کتب جغرافیا و حساب زیارت شد. با مقام یگانگی و یک‌جهتی که فیمابین بنده و جناب‌عالی است، آن‌چه را که بنده از مالیه‌ی دنیا مالک باشم، مخصوص و متعلق به خود جناب‌عالی می‌دانم. با کمال منت کتاب‌ها را تقدیم داشته، بدیهی است هر وقت از مطالعه‌ی آن فراغت حاصل فرمودید امر به اعاده‌ی آن می‌فرمایید که بنده نیز دروس خود را حاضر نمایم. ایام به کام باد.*

 

برای پاسخ به درخواست‌ها و خواهش‌ها به اندازه‌ی آدم‌ها که نه، بیشتر از آدم‌ها راه و روش و مسیر و رفتار وجود دارد. ما انتخاب کرده‌ایم تنها چندتایشان را دم دست بگذاریم و استفاده کنیم. اگر نمی‌توانم؛ دایره‌شان را محدود کنم به چند نفر و با هر کدام به اندازه‌ی احترامی که برای آدمی لازم است؛ صرف اعتنا کنم. کم از آن، نه در شان ماست و نه در شان آن‌ها. آدمی‌اند و تو چه می‌دانی آدم‌ها چگونه آدمی‌اند؟!

 

*از دستورنامه‌ی نامه‌نگاری - میرزا مهدی خان دبیر خاقان

 

۱۵ شهریور ۰۴ ، ۰۲:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی

به یاد آوری

 

بعضی وقت‌ها یادت میفتد که به گذشته بازگردی. چه تو را به یاد بازگشت می‌اندازد؟! پشت سر گذشته‌ها را خیلی‌ها جوری پشت سر می‌گذارند که بازگشت به آن‌ها نامطلوب است. آزار دهنده شاید یا رنج‌زا. ولی گاهی رنجِ حال چنان است که ترجیح میدهی به نقطه‌سرخطی بروی که هرچند آزاردهنده است و یادآور خاطراتی که لزوما تلخ نیستند ولی «هستند» و هستند. فعلا آرام باش، زمان زیادی نمانده است شاید...

 

۲۳ مرداد ۰۴ ، ۲۳:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی

بودم و نیستم

 

کجا ایستاده‌ام؟! شبیه جای قبلی است. بیست سال پیش؟ ده سال پیش؟ پنج سال یا یک سال؟ چه تفاوتی می‌کند؟ گشت و گذارهایمان میان روزهامان همه شبیه هم است. سکون و رکود برای یکی و برای دیگری سکوت و آن دیگری صعود و سیر. اما عقب‌تر که کمی بیایی همه چیز شبیه هم هست. برای لحظه‌ای کالبدی که روزی همه جا خواهیم گذاشت را ترک کن و بعد نگاه کن. 

۲۳ مرداد ۰۴ ، ۰۱:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آ. آرامی